وقتی ماهی سیاه کوچکی برایت مینویسد...

وقتی ماهی سیاه کوچکی برایت مینویسد...

همه اش که نباید ترسید، راه که بیفتیم، ترسمان میریزد.....

فانتزی

 

زن با خودش فکر کرد «خیلی دوستش دارد» دوس داشتن چیز عجیبی بود، مقدار زیادی رنج روی قلبش سنگینی میکرد ، مقدار زیادی امید به درست شدن اوضاع داشت، مقدار زیادی دیگر نمیتوانست هیچ چیز مثل قبل شود.

مقدار زیادی از این مقدار ها آزارش میداد و هر شب، بعد از دور اول پرسه در خاطرات، دلتنگی ها، فحش دادن به روند زندگیش و گریه،فکر میکرد...

آن در جادویی رویاهایش را باز میکرد ، _  چند سال گذشته بود ، پولدار شده بود، یک زن قوی ، کسی که هیچکس دیگر نمیتوانست به او زور بگوید ، یا نظراتش را تحمیل کند. رفته بود بلیط هواپیما گرفته بود ، دست مرد را گرفته بود و گفته بود برویم.. بیا با هم برویم. از اینجاکه برویم همه چیز درست میشود. 

بعد رفته بودند ، آن طرف بلیط هواپیما  پیاده شده بودند پایشان نرسیده پیش روانشناس مشکل های دور و درازشان را حل کرده بودند وخوش و خرم زندگی را گذرانده بودند. زن فکر کرد حتی هر سال تابستان دنیا گردی میکردند و به گوشه کنار های دنیا سر میزدند.

زن اما شکسته بود ، فانتزی هایش را گوشه قلبش قایم کرده بود، همه شان خیلی ضعیف بودند ، اندک امید ، خیلی اندک ، انگار سرسوزنی را آتش زده بودی، همینقدر میدانست ، خیلی تاریک است و نور کافی نیست. 

موافقین ۰ مخالفین ۰
ماهی سیاه
Insomnia 2

Insomnia 2

همچنان خوابم نمیبره و هجوم افکار و احساسات هم تموم نمیشه.

موافقین ۳ مخالفین ۰
ماهی سیاه

Insomnia

همه ی روز خوبه همه چی عالیه و من ناراحت نیستم. همه چی خوبه تا وقتی که شب میشه سرتو میزاری روی بالشت بعد به خودت میگی : خب وقتشه دیگه بخوابم. اینجا اونجایه که تمام تلاشات برای سرپا موندن فرو میریزه و متلاشی میشی ، با خودت گرمای تنش و اصور میکنی، لبخندهاشو، به این مثفک نیکنی که الان میتونستیم با هم بخندیم و خوشحال باشیم، اینا رو که یادت میاد همه چی شروع میکنه به ترک خوردن و قلبت برای هزارمین بار صدای شکستنشو ظبط میکنه! اما الان وقتشه، این اونجاییه که نمیتونی کم بیاری، هر چقدم دلت تنگ باشه و هر چقذم رویاهات قوی باشه.

موافقین ۰ مخالفین ۰
ماهی سیاه

یادت نره

قبلا هم تجربش کردم ولی مث اینکه هر دفه تجربش میکنی عین دفه اول دردناکه

«ترک شدن» چیزیه که جایی در موردش حرف نمیزنن ، جزو شکستگی ها محسوب نمیشه شاید

من زنی ام که مردی و دوست داره که ترکش میکنه.این یه واقعیته و با اینکه میدونم اینو هنوز نمیتونم ازش دست بکشم.

توی داستان ها غرق میشم، اما به محض اینکه سرمو میارم بالا واقعیت مثل یه طوفان هوای سرد میخوره تو صورتم.

و هیچ جایی قرار ندارم، همه جا تنهام، هیج جا خونه ی من نیست و آرامش مدام ازم فرار میکنه.

کاش قدرت اینو داشتم قلبمو بکنم بندازم دور ، بعضی وقتا با خودم فک میکنم اگه اینا رو به کسی نشون بدم چی در من میبینی؟ 

اینجا یه زن احساساتیه شکسته، بیرون یه آدم منطقی شاد! چه تضادی!

موافقین ۳ مخالفین ۰
ماهی سیاه

امید

لعنت به همه ی این درد ها و زجر و اتفاق ها، چرا هنوزم امیدوارم؟ چرا رهام نمیکنه؟

چرا هنوز هم یه روزن نور میاد تو، چرا همع چی سیاه نمیشه! چرا امیدم قطع نمیشه؟

موافقین ۲ مخالفین ۰
ماهی سیاه

ماهی سیاه کوچولو

این اسم و انتخاب کردم و فک کنم بار ها و بارها هم این اسم و انتخاب خواهم کرد«ماهی سیاه کوچولو» 

میخواستم مث اون باشم بجنگم، قوی باشم ، آرزو داشته باشم، شجاع باشم و به تلاشم ادامه بدم.

میخواستم از برگه بیام بیرون برم تا به اقیانوس برسم. 

ماهی سیاه کوچولو بهم بگو چرا شبیه تو نشدم؟ منم یه ماهی ام اما یه ماهی بیرون از آب داره ذره ذره جون میده

ماهی جون کاش بیای نجاتم بدی دستمو بگیری ببریم تا رودخونه تا دریا تا اقیانوس...

موافقین ۰ مخالفین ۰
ماهی سیاه

این ماهی کوچک بدجوری میترسد

این ماهی سیاه کوچک بدجوری از تنهایی میترسد، این روزها مدام بغض میکند

و هی قلبش مچاله میشود ... مچاله میشود...

موافقین ۰ مخالفین ۰
ماهی سیاه