وقتی ماهی سیاه کوچکی برایت مینویسد...

وقتی ماهی سیاه کوچکی برایت مینویسد...

همه اش که نباید ترسید، راه که بیفتیم، ترسمان میریزد.....

فراموشی

فراموشی

قرار بود دوست های مامان بیایند خانه ما، تو حیاط نشسته بودم کالباس های توی دستم را با چاقو ریز ریز میکردم و جلوی گربه ی طلایی که تازه حامله شده بود میگرفتم و باهاش حرف میزدم، صدای سلام که از پشت سرم آمد رو برگرداندم و خاله را با آن عصای قدیمی و لبخند همیشگی اش دیدم، گفتم "ببخشید خاله دستم کثیفه" دوباره لبخند زد و گفت عیبی نداره ،صدای میو میو توی گوشم آمدو چشمهام چرخید بعد احساس کردم دستی روی موهام کشیده میشه، با تعجب برگشتم، فقط با خودم فکر میکردم،چند سال ،چند سال پیش بود اخرین باری که این حس راداشتم؟....

موافقین ۲ مخالفین ۰
ماهی سیاه

....

میشه لطفا برام دعا کنین؟

به دعاتون احتیاج دارم ...

موافقین ۵ مخالفین ۰
ماهی سیاه
تو نیستی

تو نیستی

تو نیستی
اما من برایت چای میریزم
دیروز هم نبودی که برایت بلیت سینما گرفتم
دوست داری بخند
دوست داری گریه کن
ویا دوست داری
مثل اینه مبهوت باش
مبهوت منو دنیای کوچکم
دیگر چه فرق میکند
باشی یا نباشی
من با تو زندگی میکنم...

بعدنا تر نوشت:مطابق با حال و روزم این شعرو گذاشتم و اینکه عاقا چرا از هر ده تا بلاگری که من میشناختم 9تاشون رفتن:\ چه وضشه اخه هی وبلاگ هر کیو وا میکنم نیییست:\\
۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
ماهی سیاه
نامه ای به یک ماهی

نامه ای به یک ماهی

آدمهایی مثل ما بلد نیستند خوب حرف بزنند، میدانی ماهی جان، حرفها بالا میآیند بالا می آیند میجوشند مثل یک چشمه ی اتشفشانی که صخره ها رویش را گرفته اند، اما بیرون نمیریزند ، بلد نیستند چطور راه خودشان را پیدا کنند، 

تازه اگر هم پیدا کنند از کجا معلوم از راه درست امده باشند؟

ماهی جان ما که بلد نیستیم حرف بزنیم رنج میکشیم،آن را روی بوم با بوی رنگ روغن و روغن برزک قاطی میکنیم ، گاهی طعمش را سبز میکنیم گاهی سرخ ، زیاد فرقی نمیکند ، رنگها خودشان آدمی هستند برای خودشان، انقدر ماهر و خوب که فرقی ندارد تو چکار میکنی، دستت را میگیرند و تو محو میشوی....

اما آن هم چیزی را حل نمیکند ماهی جان،فقط دور میشوی خیلی دور صداها قطع میشود و حرفها برایت بوی کهنگی میدند دستمال هزار رنگت را برمیداری و میگویی:اینها چه میگویند؟ ...بعد قلمو را آرام آرام پاک میکنی، و پوچ میشوی

مثل حباب خالی زیر دیوار گچی، همانهایی که بچه بودیم با پشت بند انگشتهایمان تق تق رویش میزدیم تا کیف کنیم ازصدایش و بعد تق... میشکست و میریخت و قیافه ی دیوار راخراب میکرد...

ماهی جان گاهی فکر میکنیم دنیا همینطور که ما الان هستیم میماند، اما دنیا معشوقه ی خلاقی بوده که ما نمیدانستیم، انچنان سورپرایزت میکند که شاید سالها توی شوک بمانی، سالها برای دنیا که چیزی نیست دنیا عمرش طولانیست و هزاران عاشق دلباخته...

با اینحال ماهی جان کاش میشد این نامه را انچنان برایت بنویسم که تا عمق هزاران سال توی عمیق ترین و سیاه ترین آب ها برایت بماند، نمیدانم چرا ولی دوست داشتم عمر نامه ام طولانی شود..انچنان که حافظه ات هر چقدر هم کوتاه اما چشمانت ان را بخاطر بیاورد...

اما بقول جمله ی معروف زندگی ام، این هم یک راند دیگریست، مگر نه؟ باید بگذارم برود و حل بشودو جوهرش را آب ببلعد .


۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
ماهی سیاه
رادیو دیو، نیم ساعت حال خوش

رادیو دیو، نیم ساعت حال خوش

آن روزها که هنوز گوشی بدست توی تنها کانال تلگرامه بدرد بخورم! اینور و انور میچرخیدم و موسیقی های جور واجوراش را گوش میکردم فکر نمیکردم بیایم بعد از دانلود کردن اولین پادکست، عاشق سینه چاک این رادیو بشوم،

ان جور که موسیقی ها شعر ها ترانه ها و قصه ها انقدر خوب کنار هم چیده شده بودند، دل کندن از آن نیم ساعته دل انگیز را خیلی خیلی سخت میکرد! هنوز هم وقتی" دامن پرچین سبلان" را میشنوم بعضی جاها همخوانی میکنم گاهی هم بغض میکنم یک جاهایی هم از ته دلم شاد میشوم، 

از نام گذاری های هر اپیزود تا با سلیقه چیدن و انتخاب کردنه دانه به دانه ی شعر ها و ترانه های این رادیو را من میپسندم. 

این هم کانال تلگرامش  من که تلگرام ندارم ولی اگر شما دارید حتما برید گوش ببدید و نهایت لذت رو داشته باشید، و مهمتر از همه! این یه رادیو هست لطفا عجله نکنید و حوصله داشته باشید:)

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
ماهی سیاه

خیام نوشت

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
ماهی سیاه
خدایا اگه میدونستم انقد زود جواب میدی زودتر غر غر میکردم:))

خدایا اگه میدونستم انقد زود جواب میدی زودتر غر غر میکردم:))

دیروز اینجا یک بعدنا تر نوشت نوشتم و کلی از خدا گله کردم 

بعدش مربی باشگاهم زنگ زد گفت صب اینجا باش قراره بریم کوه

صب که کفشامو پا کردم کولم و برداشتم و هندزفریم رو گذاشتم تو گوشم نمیدونستم الان میام و میگم "امروز عالی بود! امروز خیلی خوش گذشت! انقدی که امروز خندیدم هیچوقت نخندیده بودم! با غریبه ترین ادمها هم میشه بی نهایت خوش بگذره! طبیعت حال آدمو جا میاره! یا البته شغال میبینی و گراز پشت سرت ظاهر میشه و برات خرناسم میکشه!!!:)))" 

خدایا گرچه چیزی حل نشده! ولی مرسی که حالم بهتره مرسی که برای چند ساعت شاد بودم:)

ولی خودمونیم کلی هم استرس بهم وارد شد مدام اینور اونور مو میپاییدم باز یه موجود دیگه از گوشه کنارا در نیاد! برگشتنی هم گله گله گاو عینه این ایستگاه های ایست بازرسی واستاده بودن یجوری ادمو نگا میکردن انگار طلب هفت جدشونو دارن!:)))

برین کوه! کوه خوبه! شغال داره! گراز داره! گاو داره!:)) اما املت آتیشی و نون و پنیر سبزی و چای آتیشی و خنده های از ته دلم داره!

پ.ن: خورشید خانوم داره یه کار قشنگ میکنه،برین ببینین چه خبره:)


۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
ماهی سیاه