منو هنر ، هنر و من :: وقتی ماهی سیاه کوچکی برایت مینویسد...

وقتی ماهی سیاه کوچکی برایت مینویسد...

همه اش که نباید ترسید، راه که بیفتیم، ترسمان میریزد.....

۴ مطلب با موضوع «منو هنر ، هنر و من» ثبت شده است

رادیو دیو، نیم ساعت حال خوش

رادیو دیو، نیم ساعت حال خوش

آن روزها که هنوز گوشی بدست توی تنها کانال تلگرامه بدرد بخورم! اینور و انور میچرخیدم و موسیقی های جور واجوراش را گوش میکردم فکر نمیکردم بیایم بعد از دانلود کردن اولین پادکست، عاشق سینه چاک این رادیو بشوم،

ان جور که موسیقی ها شعر ها ترانه ها و قصه ها انقدر خوب کنار هم چیده شده بودند، دل کندن از آن نیم ساعته دل انگیز را خیلی خیلی سخت میکرد! هنوز هم وقتی" دامن پرچین سبلان" را میشنوم بعضی جاها همخوانی میکنم گاهی هم بغض میکنم یک جاهایی هم از ته دلم شاد میشوم، 

از نام گذاری های هر اپیزود تا با سلیقه چیدن و انتخاب کردنه دانه به دانه ی شعر ها و ترانه های این رادیو را من میپسندم. 

این هم کانال تلگرامش  من که تلگرام ندارم ولی اگر شما دارید حتما برید گوش ببدید و نهایت لذت رو داشته باشید، و مهمتر از همه! این یه رادیو هست لطفا عجله نکنید و حوصله داشته باشید:)

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
ماهی سیاه
ماهی قرمز کوچولو درس کردم:))

ماهی قرمز کوچولو درس کردم:))

تق تق تق

:/ 

چند هفتست انقد این صدا تو مغزم تکرار شده ‘شده ملودی پس زمینم:))

 حالا اینکه چراااا  خودش جریان داره , از اون جایی که بنده فارغ التحصیل صنایع دستی میباشم این عِرقه کار دستیم اجازه نداد که بیکار بشینم و جهت عید و هفت سین و اینا دست بکار نشم ,پس شروع کردم به سفارش دادن کاشی های رنگی و تق تق تق شکستنشونو درست کردن آینه و هفت سین بعد که دوستا و آشنا ها کارامو دیدن  سفارشاتشون به سوی بنده سقوط کرد:))

 یک عدد ماهی کمردرد گرفته و تاول زده زخم و زیلی شده هستم:دی


اینم اخرین دسترنجمه ک تموم هم نشده^_^

                          

موافقین ۸ مخالفین ۰
ماهی سیاه

یک و دو سه

1_قبلا گفته بودم یک عدد ماهی سفالگرم

الان هم میگویم یک عدد ماهیه سفالگره دلتنگ برای هنر هستم، یک عدد انسانه به دنبال کارگاهه بی پوله مستقلیت مدار زجر دیده ی با پناه!

2_ دختر داییم رفته و یک عدد همسره آلمانی تور زده :)) از زری جان پرسیدم چطور؟ گفت تواناییه دیگه :)) البته اینها ک شوخی بیش نیست ، ولی داماد خارجی جدیدمان بسیااار با احساس و با محبت و تو دل برو از اب در امد !مدام برایمان لبخندهای پر محبت پرتاب میکرد و انقدر عاشقانه به عروسش نگاه میکرد که دل ما اب میشد:)) والا

تازه کلی هم بنده خدا را در هنگ گذاشتیم! مخصوصن وقتی شاباش میگرفت! حالت صورتش یک جوری بود انگار دارد کار خلاف میکند:)) توجیه نشده بود شاباش چیه!

بعد ماها را ک دیده بود  گفت شما خیلی ظاهرن رفت و امد دار و زیاد هستید  باید خانه ام را عوض کنم! بنده خدا نمیدانست ما پول کرایه اتوبوس از اینجا تا تهران را نداریم چه برسد المان:‍

خاله ام هم ما را ارشاد نموده و به سیخ کشیده هر کس داماد خارجی برای خودش پیدا نکند واویلا:/

بماند هم که چقدر همه مان را بغل کرد و بوسید و نمیدانست ما چرا اینقدر میخندیم و شادیم:))

3_به غیر از گزارش این روزانه های غیر معمول که همیشه هم پیش نماید!، یکی دو تایی پست داشتم ک تنبلی کردم و ننوشتمشان روی مخم تاب میخورد باشد ک بنویسم


پ،ن: از این به بعد گاهی یا عکس کارهایم را یا عکاسی هایی ک گاه گاه کرده ام را هم خواهم گذاشت :)  بعضی وقت ها تصویر بیشتر حرف میزند تا کلمات.:)


بعدا نوشت:عکس زیر هم در یک مسافرتی گرفته شده به فومن:)



۹ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
ماهی سیاه

یک عدد ماهی سفالگر





یکهو دلم خواست شما هم ببینیدش

از کارهای دوران دانشجویی که بسیار بسیار زیاد میخوامش!

دلم برای بوی گِل و جیغ جیغ های وسط کارگاه تنگ شده:(


پ ن: اگر عکس خیلی خیلی دیر بالا میاد بگین با کیفیت پایینشو بزارم

۱۵ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
ماهی سیاه