بایگانی ارديبهشت ۱۳۹۶ :: وقتی ماهی سیاه کوچکی برایت مینویسد...

وقتی ماهی سیاه کوچکی برایت مینویسد...

همه اش که نباید ترسید، راه که بیفتیم، ترسمان میریزد.....

۳ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۶ ثبت شده است

خیام نوشت

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
ماهی سیاه
خدایا اگه میدونستم انقد زود جواب میدی زودتر غر غر میکردم:))

خدایا اگه میدونستم انقد زود جواب میدی زودتر غر غر میکردم:))

دیروز اینجا یک بعدنا تر نوشت نوشتم و کلی از خدا گله کردم 

بعدش مربی باشگاهم زنگ زد گفت صب اینجا باش قراره بریم کوه

صب که کفشامو پا کردم کولم و برداشتم و هندزفریم رو گذاشتم تو گوشم نمیدونستم الان میام و میگم "امروز عالی بود! امروز خیلی خوش گذشت! انقدی که امروز خندیدم هیچوقت نخندیده بودم! با غریبه ترین ادمها هم میشه بی نهایت خوش بگذره! طبیعت حال آدمو جا میاره! یا البته شغال میبینی و گراز پشت سرت ظاهر میشه و برات خرناسم میکشه!!!:)))" 

خدایا گرچه چیزی حل نشده! ولی مرسی که حالم بهتره مرسی که برای چند ساعت شاد بودم:)

ولی خودمونیم کلی هم استرس بهم وارد شد مدام اینور اونور مو میپاییدم باز یه موجود دیگه از گوشه کنارا در نیاد! برگشتنی هم گله گله گاو عینه این ایستگاه های ایست بازرسی واستاده بودن یجوری ادمو نگا میکردن انگار طلب هفت جدشونو دارن!:)))

برین کوه! کوه خوبه! شغال داره! گراز داره! گاو داره!:)) اما املت آتیشی و نون و پنیر سبزی و چای آتیشی و خنده های از ته دلم داره!

پ.ن: خورشید خانوم داره یه کار قشنگ میکنه،برین ببینین چه خبره:)


۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
ماهی سیاه
به صرف شعر

به صرف شعر

انقدر 

مبهوت زندگی بودیم

که نفهمیدیم عشق

 دنیایمان را طلب میکند

نفسهایی که میکشیم

همچون جام زهری

جرعه جرعه

هوایمان را میبلعد

دستها ،چشمها، صداها

وسکوت میکنیم 

تا ابد 




پ،ن: مدتها بود شعر نگفته بودم

شاعر هم نیستم

گاهی چند تا کلمه ای میاد و میره:)



بعدنا تر نوشت: نه خدایا ، خودمونیم ، خدایی نمیخوای یکم به من استراحت بدی؟ ها ؟ یکم شاد باشم؟ یکم دلم خوش باشه؟ خدایا اخه پشت سرررر هم؟ رحم کن:/ ادمم باور کن سنگ نیستم ، یه جایی میترکم ، یه جایی میپوکم. جان من اگه با من مشکل داری بیا با هم حرف بزنیم حلش کنیم:/نه اینجوری اخه ، من چار روز دیگه نابود میشما! نگی نگفتم!!!  :|

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
ماهی سیاه